تبليغاتX
.::هدیه الهی::.

.::هدیه الهی::.

.::از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است...::.

...

من ميان خورشيد چيزي شبيه انار يافته‌ام

با پوستی ترک‌خورده از هجران

و دانه‌هایی به زلالی اشک

ميان پيراهن پنهانش كرده‌ام

براي بغض‌هايم شب‌نامه خوانده‌ام

و تن زخم‌ديده‌ی خواب‌هايم را بوسیده‌ام

حالا مي‌خواهم

از ميان ابهام آينه‌ها

تا ابتداي روشني‌ای كه فقط رويايش را ديده‌ام، بدوم.

و درحوالي فردا

بيندشم

انار را به دستاني خواهم بخشيد...

و دستانم را ...

من به حوالي دورتر از دستانم مي‌انديشم

دلهره‌ی نبودن

لمس آمدن

و باران

كه گويي حسرتش هميشگي‌ست.

ماه،

و ستاره‌هايي

كه نمي‌دانم در آسمان آنجا هم

رسم سوسو مي‌دانند يا نه!؟

من به دستانی مي‌انديشم

دستانی که هنوز پاک اند...

دستانی آبی با لطافتی سبز

فردا

تب تند شعر و ترانه

ترس

تبسمی روشن‌

و آرامش هميشگي كلام‌

و باز

ترس

و دلتنگی‌هایی که گویی

با زنجیر به نگاه چفت شده‌اند

من چشمانی را خواب دیده‌ام

از جنس دعای اول صبح

به رنگ تیرگی شب ها

و بغضی را

که عطر علف می‌داد

حتی زمزمه ی زیر لبش را شنیده‌ام

حالا

بیهوده گمان می‌برم

میان نگاههایی که چشم بر دستانم دارند

نمی‌یابم‌اش!

نمی‌یابم‌ات!!!

 باز هم بیهوده!

قرار ما همان

حوالی فردا

من با انار خواهم ‌آمد

و تو

با دستانت!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:14  توسط سینا یزدان پناه لاری  |